يه چيزايي خراب مي شن
يه چيزايي ميشكنن
به حالت اولشون هم بر نمي گردن اگر هم برگردن نه دقيقن به شكل اوليشون
من هميشه از اين اتفاقا بيشتر از اوني كه هست ناراحت مي شدم
از شكستن مجمسمه ي اتيغه ي مامان مثلن
زندگيا خراب مي شن
بعضي دلا مي شكنن
اعتمادا فاسد ميشن
انگار مثه همون مجسمه نمي خوان درست شن
من هم غصه مي خورم از اين برگشت ناپذيري ها
از اين جبر