به حالت
اولشون هم بر نمي گردن اگر هم برگردن نه دقيقن به شكل اوليشون
من هميشه
از اين اتفاقا بيشتر از اوني كه هست ناراحت مي شدم
از شكستن
مجمسمه ي اتيغه ي مامان مثلن
زندگيا
خراب مي شن
بعضي دلا
مي شكنن
اعتمادا
فاسد ميشن
انگار مثه
همون مجسمه نمي خوان درست شن
من هم
غصه مي خورم از اين برگشت ناپذيري ها
از اين جبر
نوشته شده توسط دیوا در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388
ميريم اردو دو دو دو ....
ديشان دان ديشان دان
نوشته شده توسط دیوا در سه شنبه 15 اردیبهشت1388
/*
/*]]-->*/
من ميترسم
من حتي از روزهايي كه من و تو با هم
باشيم ولي از بودنِ با هم سير نباشيم هم ميترسم
مي ترسم اين عطش با هم بودن تا سالهاي
سال ِ بعد از اين هم برطرف نشه
سالهايي كه من و تو زير يك سقفيم
ولي هر دو هنوز مشغوليم
مشغولِ كار مشغولِدرس بعدترها شايد
مشغولِ اعضاي جديد خانواده
سالها بگذره ولي من و تو هنوز نشه
كه انقد با هم باشيم كه بعدش سير بشيم دلمون تنهايي و بدون هم بودن بخواد
مثه الان كه شايد خيلي وقته دلمون
نخواسته
نميدونم من ديگه از مسافرتهاي
تنهايي از ماموريتهاي كاري
از درسِ راه دور
از كارِ راهِ دور
از فاصلة جادهاي ، هوايي ،دريايي
از دوري
ميترسم
از روزي ميترسم كه منو تو تموم
شيم ولي هنوز هم حسرتِ يه با هم بودنِ طولاني رو داشته باشيم
پي نوشت : پيرو ِ هزارو يكي ترسِ
قبلي
نوشته شده توسط دیوا در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388
دلِ آدم گاهي اوقات انقد از اون
خواستههايي كه فقط خواسته موندن پر ميشه كه انگار ميخواد منفجر شه .
از هجومِ تمام چيزايي كه بس كه تو
دلش گفته كاشكي الان .... و اين الانها خيلي وقتِ نيومده و اين كاشكيها هي رو هم
تلمبار شده ....
اينه كه آدم حس مي كنه دلش سنگينه
.....
مثه وقتايي ميمونه كه شكم ِ آدم از
پرخوري سنگين ميشه و يه حالت سنگيني و بيحسي به آدم دس ميده . اونوقته كه اسم غذاها حتي حالتو به هم ميزنه
تو اين موقعها هم كه دلِ من سنگينه
،غم داره ... گفتنِ يه كاشكي ... حالِ آدمو بدجور به هم ميزنه
نوشته شده توسط دیوا در شنبه 5 اردیبهشت1388 |
اصلن من برم قايم شم
نوشته شده توسط دیوا در شنبه 5 اردیبهشت1388 |
من كه دلم مسافرت يه هفتهاي مي خواد تنهايي برم پيشش به كدوم خري بايد بگم عجالتا ؟ (عجالتا يني چي؟)